ميرزا محمد حيدر دوغلات

793

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مستسقى گويند . ( ايضا ) ( 954 ) . ما صدق ايشك برلاس كه كالناس بود : ظاهرا اگر قرائت كلمه « ايشك » به معنى خر درست بوده باشد ، منظور اين است كه برلاس خرى بود در پوست انسان ، يا خرى بود به صورت آدمى . ( م ) ( 955 ) . در اينجا ظاهرا يك كلمه معنى منصبى را اعلام مىداشته كه در متن ناخواناست . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در حذف كلمات « ما صدق ايشك ، كالناس » . ( م ) ] ( 956 ) . يعنى به حرم خان تكليف مىكرد كه به عقد و ازدواج محمدى درآيند . ( م ) ( 957 ) . ناهق : آواز حمار بركشنده ، مخرج آواز حمار . لغت‌نامه ( م ) ( 958 ) . شايد بتوان اين جمله را چنين خواند : « روز يازدهم . . . » - راس . ( 959 ) . 1939 . ( م ) ( 960 ) . در ترجمه انگليسى « چمپه » آورده كه تلفظ تركى است . در تركى در مواردى « ن » ما قبل حروف به « م » تبديل مىگردد ، مانند قمبر به جاى قنبر ، ممبر به جاى منبر و غيره . ( م ) ( 961 ) . راى يا راجه هندوستان ظاهرا يكى از حكام نپال بوده زيرا حوادث مذكور در اين عبارت ، در مجاورت مرز نپال رخ داده است . كيفيت اين حادثه آن است كه قشونى كه براى كمك به تبتى فرستاده شدند ، مسلح به « كتره » يا شمشيرهاى كوتاهى بودند كه اين امر نيز اشاره به اهالى نپال - يك يا چند قبيله از آنها - دارد و آنها به سلاح ملى يعنى كوكرى مسلح‌اند . در حقيقت كتاره همان كوكرى نيست ؛ كتاره سلاحى هندى است كه شامل دو ميله از طرف دسته بوده و يك قطعه متقاطع آن دو را به هم وصل مىكند ، اما اين اسلحه كوتاه است و احتمالا نام آن براى توصيف صحيح نام « كوكرى » كافى است . در دوران مورد نظر سلسله حاكم در نپال تعلق به ماله ) allam ( داشت كه در اصل از سلسله مشهور راجپوت بودند ، مانند غوركاس ) sakruhg ( يا غوركهالى ) ilahkruhg ( كه جانشين آنها شدند . اما در خصوص راى ياراجه‌اى كه در 1533 حكومت مىكرده ظاهرا چيزى دانسته نيست . ( 962 ) . شايد بتوان جيبا نيز خواند . در ترجمه انگليسى به معنى زره نيم تنه آمده ، و در همين معنى كلمه‌اى به كار مىرود كه جيبه ( به فتح اول و ثالث ) خوانده مىشود . جباخانه : گورخانه ، اسلحه‌خانه . ( م ) ( 963 ) . سورهء البقرة : آيه 157 . ( 964 ) . گول : درياچه ، بركه . ( م ) ( 965 ) . كج كلاه بودند : از درد به خود مىپيچيدند . ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) . ( 966 ) . لشكركشى ميرزا حيدر به تبت با وجودى كه يكى از برجسته‌ترين كارهاى اوست اما گزارش اين لشكركشى و امكنه و تواريخ مربوط به آن با چنان ايجازى آزار دهنده و عدم صراحت بيان شده كه كار او را بىنهايت ناخشنود كننده ساخته است . جالب خواهد بود اگر بتوانيم رد او را از مرزهاى لاداخ تا محلى كه از آنجا مجبور به بازگشت شده و دست از طرح‌هاى خود در لهاسا برداشته ، پيگيرى كنيم . در واقع براى شناخت محلى كه وى آن را استكبرق يا اسكبرق ناميده ، بايد و وسعت تهاجم او مشخص گردد و كليدى براى شناخت نواحى ديگرى كه وى نام برده به دست آيد . اما من نام اسكبرق را در هيچ يك از نقشه‌ها يا گزارشاتى كه از تبت سراغ دارم ، نمىتوانم رديابى كنم . از روايت او چنين برمىآيد كه مسير خود را از ماريول ( له ، يا حدود بلافصل آن ) شروع كرده در مسير حركت خود به اسكبرق ، از چهار محل گذشته است وى اولى را بارمانگ ( يا يارمانگ ، يا بارتانگ و غيره ، به صور متعدد ) ؛ دومى را كارون ؛ سومى را لوك ليوك ( يا توك و لبوك ؛ يا لوك لنوك و غيره ) بر كنار درياچه‌اى بزرگ و در نيمه راه به لهاسا ؛ چهارمى را هم ( ياهرى ) خوانده كه تا آنجا بيش از دو منزل است ؛ و سرانجام به اسكبرق رسيده كه وى آن را از لهاسا هشت روزه راه دانسته است . شش روز در اينجا اقامت كرده و بازگشت او از محلى كه آن را تام‌ليق ناميده هشتاد روز [ ظاهرا هشت